یادداشت بهمن مشکینی معاون پژوهش، آموزش و برنامهریزی راهبردی به مناسبت سیوهشتمین سال تأسیس مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)
پاسداری از گفتمان امام در امتداد زمان
امام خمینی(س) را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک شخصیت تاریخی یا رهبر یک تحول سیاسی در مقطعی معین از تاریخ معاصر ایران مطالعه کرد.
امام خمینی(س) را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک شخصیت تاریخی یا رهبر یک تحول سیاسی در مقطعی معین از تاریخ معاصر ایران مطالعه کرد. اهمیت او زمانی بهتر فهمیده میشود که مجموعهای از ابعاد فکری، علمی، اجتماعی و سیاسی در کنار یکدیگر دیده شوند؛ فقیهی که در حوزههای گوناگون علوم اسلامی صاحبنظر بود، اندیشمندی که نسبت میان دین و جامعه را در متن مسائل زمانه دنبال میکرد، رهبری که توانست یک حرکت اجتماعی گسترده را سامان دهد و شخصیتی که آثار و پیامدهای حضور او از مرزهای جغرافیایی و زمانیِ حیاتش فراتر رفت.
از این منظر، مسئله اصلی امروز تنها «حفظ آثار امام» نیست. پرسش اساسیتر این است که چگونه میتوان این میراث را همچنان زنده، قابل فهم و مؤثر نگاه داشت؛ بهگونهای که نسلهای جدید بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و اندیشه امام بتواند در مواجهه با مسائل تازه جامعه، سخنی روشن و قابل استفاده داشته باشد.
این پرسش، وظیفه نهادهایی را که مأموریت آنان حفظ و نشر آثار امام خمینی است، از یک فعالیت صرفاً آرشیوی و انتشاراتی فراتر میبرد. حفظ اسناد، انتشار کتابها، گردآوری خاطرات و صیانت از آثار، ضروری است؛ اما کافی نیست. مرحلهای مهمتر در پیش است: تبیین «امامِ امروز»؛ یعنی بازشناسی اصول و منطق اندیشه امام و ترجمه آن به زبان مسائل و نیازهای زمان حاضر.
یکی از دشواریهای مطالعه شخصیتهایی مانند امام خمینی آن است که گاه یک بُعد از شخصیت آنان چنان برجسته میشود که سایر ابعاد در حاشیه قرار میگیرد. در مورد امام، نقش سیاسی و رهبری انقلاب اسلامی، بهدرستی بخش مهمی از تصویر عمومی او را تشکیل داده است؛ اما اگر این تصویر به همان بُعد محدود شود، بخش قابل توجهی از میراث فکری و علمی او دیده نخواهد شد.
امام خمینی پیش از آنکه در جایگاه رهبر یک انقلاب شناخته شود، سالها در حوزههای فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق به تدریس، تألیف و تحقیق پرداخته بود. این پشتوانه علمی را باید در کنار تجربه اجتماعی، سیاسی و مدیریتی او قرار داد. اهمیت این ترکیب در آن است که تصمیمها و مواضع سیاسی او در خلأ شکل نگرفت، بلکه در بسیاری از موارد بر منظومهای فکری و معرفتی استوار بود.
از سوی دیگر، امام صرفاً یک نظریهپرداز نبود. یکی از ویژگیهای مهم شخصیت او، پیوند میان اندیشه و عمل بود. بسیاری از مفاهیمی که در آثار علمی، اخلاقی یا سیاسی او مطرح شدهاند، بعدها در مواجهه با مسائل واقعی جامعه صورت عملی پیدا کردند. از همین رو، مطالعه امام بدون توجه همزمان به آثار مکتوب، سخنان، سیره، تصمیمها، زمینههای تاریخی و تجربه رهبری او، تصویری ناقص به دست خواهد داد.
در دهههای گذشته، رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز در مناسبتهای گوناگون کوشیدهاند ابعاد مختلف شخصیت امام را توضیح دهند و بر برخی از اصول پایدار مکتب او تأکید کنند. مجموعه این سخنان، در کنار آثار اصلی امام، میتواند یکی از منابع مهم برای شناخت مؤلفههایی باشد که در طول زمان همچنان موضوعیت خود را حفظ کردهاند.
اما حتی این میراث گسترده نیز زمانی میتواند به نسل امروز منتقل شود که از سطح نقل قولها و بزرگداشتهای مناسبتی فراتر برویم و به مرحله «تبیین» برسیم.
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) با هدف حفظ، تنظیم و نشر میراث امام شکل گرفت. این مأموریت از ابتدا ضرورتی تاریخی داشت؛ زیرا هر شخصیت اثرگذار، بهویژه شخصیتی با گستره فعالیت امام خمینی، مجموعه عظیمی از اسناد، نوشتهها، سخنرانیها، نامهها، خاطرات و روایتها از خود برجای میگذارد که بدون یک نظام منسجم برای گردآوری و صیانت، در معرض پراکندگی، تحریف یا فراموشی قرار خواهند گرفت.
در جهان نیز برای بسیاری از رهبران سیاسی، اجتماعی و علمی، مراکز اسنادی، کتابخانهها، بنیادها و مؤسسات پژوهشی ایجاد شده است. برخی از این نهادها دههها پس از درگذشت شخصیت موردنظر همچنان فعالاند و نهتنها آثار او را نگهداری میکنند، بلکه زمینه پژوهشهای جدید، آموزش عمومی و گفتوگوی علمی درباره میراث او را فراهم میسازند.
اما در مورد امام خمینی، مأموریت فراتر از «نگهداری گذشته» است. اگر میراث امام تنها به مجموعهای از کتابها، اسناد و تصاویر تبدیل شود که در آرشیوها نگهداری میشوند، بخش مهمی از ظرفیت آن از دست خواهد رفت. میراث فکری زمانی زنده است که بتواند وارد گفتوگو با اکنون شود.
در اینجا باید میان دو مفهوم تمایز قائل شد: «حفظ میراث» و «فعالسازی میراث». حفظ میراث یعنی اطمینان از اصالت اسناد، گردآوری منابع، تصحیح متون، ثبت خاطرات و جلوگیری از تحریف و نابودی منابع. فعالسازی میراث، اما مرحله بعدی است؛ یعنی استخراج نظاممند مفاهیم، شناسایی اصول بنیادین، ارتباط دادن آنها با پرسشهای روز و ارائه آنها در قالبهایی که برای مخاطب امروز قابل فهم باشد.
این تحول، مأموریت پژوهشی مؤسسات مرتبط با امام را وارد مرحلهای جدید میکند. مسئله دیگر تنها این نیست که «امام چه گفته است؟» بلکه باید پرسید: منطق آن سخن چه بوده است؟ بر چه اصولی استوار بوده؟ در چه شرایطی بیان شده و نسبت آن با مسئله امروز چیست؟
بدون پاسخ به این پرسشها، خطر آن وجود دارد که اندیشه امام به مجموعهای از گزارههای منفصل و مناسبتی تقلیل پیدا کند؛ جملاتی که بارها تکرار میشوند، اما ارتباط آنها با مسائل واقعی جامعه برای نسل جدید روشن نیست.
نسلهای جدید، تجربه زیسته نسل انقلاب را ندارند. آنان امام را نه از طریق حضور مستقیم، بلکه از طریق رسانه، کتاب، تصویر، روایت خانواده، نظام آموزشی و فضای مجازی میشناسند. این تفاوت، صرفاً یک تفاوت نسلی نیست؛ بلکه شیوه انتقال معنا را نیز تغییر میدهد.
برای نسلی که در محیطی سرشار از اطلاعات، روایتهای متعارض و شبکههای اجتماعی رشد کرده است، اتکا به شیوههای سنتی انتقال محتوا بهتنهایی کافی نیست. مخاطب امروز پرسش دارد، مقایسه میکند، منابع مختلف را کنار یکدیگر قرار میدهد و به دنبال ارتباط میان یک اندیشه و مسائل ملموس زندگی خود است.
از همین رو، اگر میخواهیم امام برای نسل امروز شناخته شود، باید بتوانیم از «امام تاریخی» به «امام قابل گفتوگو با امروز» برسیم.
این تعبیر به معنای تغییر دادن اندیشه امام یا تحمیل مسائل امروز بر متون گذشته نیست. اتفاقاً شرط اصلی چنین کاری، وفاداری دقیق به منابع است. مقصود آن است که نخست اصول و چارچوبهای اصلی اندیشه امام بهصورت علمی استخراج شوند و سپس نسبت آنها با پرسشهای جدید بررسی شود.
برای مثال، مفاهیمی مانند استقلال، عدالت، نقش مردم، مسئولیت حکومت، اخلاق سیاسی، خودباوری، مبارزه با سلطه، سادهزیستی مسئولان، خدمت به محرومان، رابطه دین و جامعه و مسئولیت اجتماعی نخبگان، تنها واژههایی متعلق به یک دوره تاریخی نیستند. هر یک از آنها میتواند در شرایط جدید با پرسشها و مصادیق متفاوتی روبهرو شود.
وظیفه پژوهشگر آن است که بدون افتادن در دام سادهسازی یا استفاده شعاری از این مفاهیم، نشان دهد منطق اندیشه امام در هر یک از این حوزهها چه بوده و چگونه میتوان درباره نسبت آن با مسائل امروز بحث کرد.
در واقع، «امامِ امروز» محصول بازنویسی تاریخی نیست؛ محصول فهم عمیقتر اصول و ارائه دقیقتر آنها به زبان امروز است.
یکی از نکات مهم در این مسیر، تفکیک «اصول» از «مصادیق تاریخی» است. بسیاری از مواضع سیاسی و اجتماعی امام در شرایط تاریخی مشخصی اتخاذ شدهاند. اگر صرفاً همان مصادیق را بدون توجه به منطق و اصول زیرین آنها بازتولید کنیم، ممکن است نتوانیم پاسخگوی شرایط جدید باشیم.
بنابراین، نخستین گام در تبیین اندیشه امام، شناسایی اصول بنیادین است.
این کار نیازمند پژوهشی منظم در مجموعه آثار مکتوب، سخنرانیها، پیامها، نامهها، احکام، سیره عملی و تصمیمهای مهم امام است. سپس باید میان گزارههای موردی و اصول پایدار تمایز گذاشت و ارتباط میان آنها را مشخص کرد.
چنین رویکردی میتواند پایهای برای آموزش نسل جدید، مدیران، پژوهشگران و حتی کارگزاران نظام باشد. شناخت امام نباید صرفاً به مطالعه تاریخ انقلاب محدود شود. اگر قرار است یک مکتب فکری از نسلی به نسل دیگر منتقل شود، باید بتوان اصول آن را به شکلی روشن، مستند و قابل آموزش تدوین کرد.
در این میان، یکی از مهمترین مفاهیمی که در میراث امام برجسته است، مسئله خودباوری است. انقلاب اسلامی در فضایی شکل گرفت که بسیاری از ساختارهای سیاسی و فرهنگی موجود، امکان یک تحول بنیادین را دور از دسترس میدانستند. یکی از تأثیرات مهم رهبری امام آن بود که این باور را در بخش بزرگی از جامعه ایجاد کرد که میتوان در برابر ساختارهای مسلط ایستاد و مسیر متفاوتی را انتخاب کرد.
این خودباوری تنها در عرصه سیاست معنا ندارد. میتوان آن را در حوزه علم، فرهنگ، مدیریت، فناوری و تولید دانش نیز بازخوانی کرد. جامعهای که همواره خود را مصرفکننده الگوهای بیرونی بداند، بهتدریج توانایی تولید راهحلهای متناسب با مسائل خود را از دست خواهد داد.
از این منظر، یکی از مسئولیتهای مهم امروز، تبدیل مفاهیم بنیادین اندیشه امام به ظرفیتهایی برای حل مسائل واقعی جامعه است.
ضرورت تبیین امام یک دلیل دیگر نیز دارد: شخصیتهای تاریخی بزرگ همواره در معرض بازخوانیهای متفاوت قرار میگیرند. هرچه از زمان حیات یک شخصیت فاصله میگیریم، سهم روایتها در شکل دادن به تصویر عمومی او افزایش پیدا میکند.
در عصر شبکههای اجتماعی، این پدیده بسیار سریعتر رخ میدهد. یک سخن تقطیعشده، تصویری خارج از زمینه، روایتی فاقد منبع یا تفسیری جهتدار میتواند در مدت کوتاهی در مقیاسی وسیع منتشر شود. مخاطبی که دسترسی آسان به منابع معتبر و توضیحات روشن ندارد، ممکن است تصویر خود را از یک شخصیت تاریخی بر اساس همین روایتهای پراکنده شکل دهد.
از این رو، مقابله با تحریف را نمیتوان تنها به تکذیب مطالب نادرست محدود کرد. مهمتر از تکذیب، ایجاد یک مرجع معتبر، در دسترس و پاسخگو است.
اگر منابع اصلی بهصورت دقیق دیجیتالسازی شوند، اگر سخنان امام همراه با زمینه تاریخی و منبع قابل دسترسی باشند، اگر پژوهشهای قابل اعتماد به زبان سادهتر برای عموم تولید شوند و اگر پاسخ به شبهات با روش علمی و مستند انجام گیرد، امکان تأثیرگذاری روایتهای تحریفشده نیز کاهش مییابد.
پاسداری از میراث، در عصر جدید بیش از هر زمان دیگری با «اعتبارسنجی روایت» پیوند خورده است.
آینده فعالیت در حوزه آثار امام را میتوان در گذار از «مرکز نگهداری منابع» به «مرجع دانشی» جستوجو کرد.
در چنین الگویی، کتاب، سند، تصویر، صوت، فیلم، خاطره و پژوهش، منابعی جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه اجزای یک شبکه دانشی واحدند. پژوهشگر باید بتواند یک مفهوم را دنبال کند، سخنان مرتبط را ببیند، زمینه تاریخی آن را بررسی کند، اسناد و تصاویر مرتبط را بیابد و دیدگاههای پژوهشی را در کنار منبع اصلی مطالعه کند.
فناوریهای جدید نیز میتوانند در این مسیر نقش مهمی ایفا کنند. جستوجوی مفهومی، پردازش زبان، استخراج موضوعات، پیونددهی اسناد، بازیابی هوشمند منابع و ابزارهای نوین پژوهش میتوانند دسترسی به میراث امام را بسیار آسانتر کنند. البته فناوری جایگزین تحقیق و داوری علمی نیست؛ بلکه باید در خدمت آن قرار گیرد.
اصل تعیینکننده، همچنان اعتبار منبع و دقت علمی است.
اگر این ظرفیت بهدرستی شکل گیرد، میراث امام از مجموعهای انباشته از منابع به یک زیستبوم دانشی تبدیل خواهد شد؛ زیستبومی که پژوهشگر، دانشجو، رسانه، مدیر و مخاطب عمومی هر یک بتوانند متناسب با نیاز خود از آن استفاده کنند.
حفظ امام تنها حفظ نام، تصویر یا آثار مکتوب او نیست. بزرگترین پاسداری از یک اندیشه، فهم درست آن و توانایی انتقال آن به نسلهای بعدی است.
اگر نسل جدید صرفاً بداند امام خمینی چه زمانی زندگی کرده، چه حوادثی در دوران او رخ داده و چه آثاری از او باقی مانده است، بخشی از وظیفه تاریخی انجام شده؛ اما بخش مهمتر همچنان باقی است. نسل جدید باید بتواند بفهمد امام چگونه میاندیشید، بر چه اصولی تأکید داشت، چرا برخی تصمیمها را گرفت و منطق او در مواجهه با جامعه، قدرت، مردم، دین، استقلال و عدالت چه بود.
از اینرو، مأموریت امروز را میتوان در سه واژه خلاصه کرد: صیانت، تبیین و امتداد.
صیانت، برای آنکه منابع اصیل محفوظ بمانند؛ تبیین، برای آنکه اندیشه بهدرستی فهمیده شود؛ و امتداد، برای آنکه این میراث بتواند با مسائل نسلهای آینده وارد گفتوگو شود.
در چنین نگاهی، سخن گفتن از «امامِ امروز» یک شعار نیست؛ یک برنامه پژوهشی و فرهنگی است. برنامهای که باید از متن منابع آغاز شود، بر روش علمی استوار باشد، زبان نسل جدید را بشناسد و در نهایت بتواند میان میراث گذشته و پرسشهای آینده پلی معتبر ایجاد کند.
میراث فکری زمانی زنده میماند که صرفاً تکرار نشود، بلکه فهمیده، تبیین و در مواجهه با مسائل تازه بازخوانی شود. شاید یکی از مهمترین مسئولیتهای امروز ما نیز همین باشد: اینکه اجازه ندهیم امام خمینی تنها به یک شخصیت متعلق به تاریخ تبدیل شود؛ بلکه زمینهای فراهم کنیم تا نسلهای آینده نیز بتوانند مستقیماً، مستند و بدون واسطههای تحریفکننده با اندیشه او مواجه شوند و درباره آن بیندیشند.
بهمن مشکینی
معاون پژوهش، آموزش و برنامهریزی راهبردی
۱۷ شهریور ۱۴۰۵